اولین سوابق سیاسی من
اولین باری که خیلی جدی وارد عالم سیاست شدم، شانزده ساله بودم. سال هزار و سیصد و شصست و چهار.
البته در نُه سالگی هم (چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) تجربه کارهای سیاسی داشته ام ولی چون خیلی چشمگیر نبوده، نمی توانم روی آن حساب باز کنم. اشاره وار بگویم در راستای مبارزه با طاغوت – مشخصا معاون دبستان که یک روز به خاطر پاره کردن چشم های عکس شاه، یک سیلی به من زده بود – با سنگ شیشه های توالت مدرسه را شکستم و پا به فرار گذاشتم! شاید یکی از نتایج همین مبارزه، بسته شدن مدارس در اواسط آبان ماه 1357 بود. بسته شدنی که تا عید ادامه یافت و جای بسی خوشحالی برای دانش آموزان بود!
اما تجربه تقریبا جدی ام در سیاست بر می گردد به صبح یک روز جمعه پاییزی که رفته بودم از تنها کتابخانه عمومی شهر -که در پارک شهر قرار داشت - کتابی امانت بگیرم: «ابوذر، نوشته دکتر علی شریعتی».
کتاب را که گرفتم، همان جا شروع کردم به خواندن. خیلی برایم جذاب بود. زندگی یک مرد مبارز که حتی نزدیک بود به خاطر راستگویی جان پیامبر(ص) را هم به خطر بیندازد. به گمانم ابوذر خلق و خوی لرها را داشت! اصلا زیر بار زور نمی رفت. خیلی رک و پوست کنده حرفش را می زد. ابایی هم نداشت که کار به دعوا و کتک کاری بکشد. شخصیت این جور آدم ها برایم جالب بود. هیچ وقت مصلحت کار نبودند. حق را نشان می کردند و می رفتند جلو.
آن روز در حین مطالعه، سر و صدایی شنیدم که تمرکزم را به هم زد. صدای شعار دادن می آمد. آمدم بیرون. جمعیت زیادی اطراف پارک شهر جمع شده بودند و یک صدا فریاد می زدند: «درود بر زارع». از شخصی پرسیدم: «این زارع کیست؟» گفت: «از کسانی است که اول انقلاب جهاد سازندگی شهر را راه انداخته... جلسات قرآن و سخنرانی مذهبی و انقلابی داشته... الآن هم معلم دینی و قرآن است.»
جغرافیا و کمی هم ادبیات...