با این که از قبل می دانستم در سرپایینی های تند، «نباید ماشین در حالت خلاص باشد» و یا «تا زمانی که خودرو به حالت خاموش شدن نزدیک نشده، نباید کلاچ را فشار دهم» اما دیروز در وضعیتی قرار گرفتم که به معنای واقعی کلمه از ترس «هنگ» کردم و همه این اطلاعات از ذهنم پاک شدند...

از شهر تفرش به شهرهای اطراف و در نهایت تهران، چندین راه وجود دارد که به دلیل طبیعت کوهستانی منطقه، دیدنی و سرسبز هستند، مخصوصا در اردیبهشت... دیروز که می خواستیم از تفرش به تهران برگردیم، کوره راهی را در نقشه دیدیم که تصمیم گرفتیم آن را امتحان کنیم (جاده خاکی تفرش به کهندان ـ ونان ـ نویس). البته از طرف شهرداری با تلی از خاک، راه را مسدود کرده بودند که کسی در آن مسیر تردد نکند ولی از افراد محلی شنیدم که اگرچه راه خطرناکی است ولی بعضی ها از این مسیر رفته اند... (سالم به مقصد رسیده بودند یا نه، معلوم نبود!)

خلاصه رفتیم اما چه رفتنی... با این که من در جاده های صعب العبورِ خاکیِ کوهستانیِ زیادی رانندگی کرده ام ولی قسم می خورم که محال است دیگر از این مسیر بروم... ابتدا چند کیلومتری در جاده ای آسفالته و درب و داغان، در سمت جنوب شرقی تفرش راه پیمودیم. سپس در یک جاده خاکی کوهستانی، از گردنه ای شیب دار بالا رفتیم. با خودم گفتم این که خطری نداشت این قدر ما را ترساندند!... کمی جلوتر، وقتی به سرازیری رسیدیم، وضعیت عوض شد... جاده کم عرض شد و پر از چاله چوله. بخشی از جاده سنگی و بخشی دیگر خاکی بود که در خیلی جاها قسمت های خاکی را آب برده بود، و بارندگی های اخیر هم باعث ریزش خاک و شن در لبه جاده (که سمت کوه بود) شده و عرض جاده را به سمت دره ای عمیق شیب دار کرده بود... وقتی به نیمه شیب رسیدیم، من از ترس ترمز کردم! آن هم اول کلاچ و بعد ترمز! ماشین ناگهان با تکانی شدید از حرکت ایستاد و خاموش شد... با خود گفتم حالا چه کاری باید انجام بدهم؟! نه می توانستم رو به عقب برگردم و نه جرات داشتم ادامه دهم... امداد رسانی به آن مکان به گمانم فقط با هلی کوپتر میسر بود... یک لحظه به ذهنم آمد، ماشین که بیمه شده، خوب است بیرون بپریم و ماشین را رها کنیم تا به ته دره برود!

دقایقی بعد، دیدم از پشت سرمان یک پراید می آید... کمی جرات پیدا کردم و با خود گفتم ال نود که کمتر از پراید نیست، راه بیفت و با ترس و لرز راه افتادم! در راه هی به خودم می گفتم: اصلا توقف کامل نکن... فقط با دنده یک برو... فقط نیش ترمز بزن... دست از سر کلاچ بردار! دقایقی بعد که به نظرم یک ساعت طول کشیدند، از کوه پایین آمدیم و در کف دره قرار گرفتیم. با چند جرعه آب، گلویی تازه کردم و نفس راحتی کشیدم، دهانی که از ترس کاملا خشک شده بود ... و اما مناظر اطراف... با این که خطر مرگ را تجربه کردیم اما قسم می خورم که باز به این منطقه برگردیم! (البته نه از آن گردنه) از سمت جاده ساوه ـ اراک، می توان به روستای «نویس» رفت و از آن جا وارد دره های سرسبز و پر آب منطقه شد. به راستی بهشتی در حاشیه کویر...